نمی دونستم و نمی دونم که باید چی بنويسم...چند ماه بود که اصلا وبلاگم رو باز نکرده بودم،بلاخره یه روز اومدم و نوشتم که پدرم رو از دست دادماز دست دادن خیلی فعل ِ غمگینیه...تو این مدت خيلي بهم سخت فنجان گل سرخی...ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 16
مانده اتاق را جارو بکشم و آینه و کتابخانه و پنجره را گردگیری کنم و حمام بروم.
بهار و تابستان را دوستدارم،روزهای بلند آخر اسفند را هم...
دقیقا یک ماه و سه روز از تولدم می گذرد،شروع بیست و یک سالگی؛
یک ماه و سه روز است که پدرم عمل کرده،این بار تومور استخوان!
افسرده نباشم ؟
فنجان گل سرخی...
ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 60
ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 60
زمستان بدون برف،سرد، تهی،زمستان پوچ...
فنجان گل سرخی...ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 55
ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 44