یا سَریعُ اِلاجْابهِ

خرید بک لینک
چند دقیقه از اذان مغرب گذشته،حلیمِ گندم از عصر تا حالا رو شعله ی ملایم گاز داره جا میفته و عطرِ غذا تو خونه پیچیده،انگار از فردا هوا گرم میشه،دم غروب تلفنی با هانیه صحبت کردم،امیدوارم از اول مهر باهم باشیم احتمالش خیلی کمه،ولی من دلم می خواد که امیدوارم باشم،دقیقا دو ماه و یازده روزه که پدرم رو تخت افتاده،پارسال این موقع ها اصلا خونه نبود،انقدر تو باغ کار داشتن که وقت کم میاورد...
یه روزی دلم می خواست که مثل قبل شیمی درمانی ببینمش،که موها و ابرو هاش نریخته باشه،امروز دلم می خواد ببینمش که دوباره رو پای خودش ایستاده؛محکم و قوی مثل قبل!این مریضی، داروهای شیمی درمانی و پرتو درمانی همه ی توانش رو گرفته...
چند روز دیگه؟چند ماه دیگه باید بگذره که من رو پای خودش ببینمش؟ناامیدم

یا مَنْ اِسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفآءٌ
یا مَنْ اِسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفآءٌ
یا مَنْ اِسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفآءٌ

فنجان گل سرخی...

ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 3:52

صفحه بندی