شب بعد را ولی با کابوس گذراندم؛
کابوس مهاجرت خواهرم از ایران
کابوس عود کردن بیماری پدرم و ادامه ی درمان خارج از ایران
از تنهایی گریه می کردم،ترس از دست دادن داشتم،از دست دادن پدرم،دو خواهرم...
همین روزها که خاک باغچه را زیر و رو کند و بنفشه بکارد،درختان را هرس کند،کیک و شمع بخریم و تولدم را جشن بگیریم،پدرم مثل دو سه ماه گذشته هر صبح که از خواب بیدار می شود جلوی آینه بایستد و شانه بگیرد دستش؛یعنی همه چیز خوب است...
فقط ای کاش فردا که خواهرم را ببینم از تصمیمش برگشته باشد.
فنجان گل سرخی...ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 44