
غروب روز چهارشنبه بیستم تیر ماه استتازه رسیده ام خانه،جلسه ققنوس که تمام شد رفتم کتابفروشی همیشگی،کتاب «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» و «قیدار» را برداشتم و قدم زنان تا خانه آمدم،خیابان خودمان خلوت ا...
ادامه مطلب
غروب جمعه ی بیست و چهارم شهریور و من خونه تنهام و خانواده رفتن مهمونی و تا ساعت یازده دوازده شب برنمی گردن اگه امروز تعطیل نبود،می رفتم کتابفروشی،می رفتم یه انگشتر نگین سبز می خریدم،دکمه ی صدفی برا سر آستین مانتوی صورتی جدیدم می خریدم،ولی جایی باز نیست! دم غروب و شب وسوسه می کنه منو که بزنم بیرون از اینستاگرام متوجه شدم امروز کافه کاط بازه! برای رفتن با آژانس میرم، که هم دیرم نشه برا برگشتن و هم ببینم مغازه ها باز هستن یا نه! کاش لااقل یه کتابفروشی باز باشه پاشم برم دو تا از ناخن های دست راستم و...
ادامه مطلب
آخرین غروب تابستون هم چند دقیقه ی پیش تمام شد،آخرین غروب شهریور سال ۱۳۹٦،نمی دونم چرا ولی به طور خیلی ناگهانی هوس کردم بیام تو اتاقم و لامپ رو خاموش کنم و همینطوری خیره به تاریکی فکر کنم،چند لحظه قبلش تو هال تنها نشسته بودم و همین کار رو می کردم که چون تنهایی شکسته شد،تصمیم گرفت بیام تو اتاقم و به فکر کردنم، ادامه بدم.«آرامش بخش ترین کار برای من تو تنهایی و سکوت نشستن و به یه نقطه خیره شدن و فکر کردن هست».بعد از این که پرده رو کنار کشیدم رو تختم دراز کشیدم و یه لحظه نگاهم افتاد به آینه و تصویر ت...
ادامه مطلب