فنجان گل سرخی

متن مرتبط با «غروب» در سایت فنجان گل سرخی نوشته شده است

غروب بیستم تیر ماه نود و هفت

  • نیلوبلاگ

    غروب روز چهارشنبه بیستم تیر ماه استتازه رسیده ام خانه،جلسه ققنوس که تمام شد رفتم کتابفروشی همیشگی،کتاب «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» و «قیدار» را برداشتم و قدم زنان تا خانه آمدم،خیابان خودمان خلوت ا...

    ادامه مطلب
  • غروب جمعه ی بیست و چهارم شهریور۹۶

  • نیلوبلاگ

    غروب جمعه ی بیست و چهارم شهریور و من خونه تنهام و خانواده رفتن مهمونی و تا ساعت یازده دوازده شب برنمی گردن اگه امروز تعطیل نبود،می رفتم کتابفروشی،می رفتم یه انگشتر نگین سبز می خریدم،دکمه ی صدفی برا سر آستین مانتوی صورتی جدیدم می خریدم،ولی جایی باز نیست! دم غروب و شب وسوسه می کنه منو که بزنم بیرون از اینستاگرام متوجه شدم امروز کافه کاط بازه! برای رفتن با آژانس میرم، که هم دیرم نشه برا برگشتن و هم ببینم مغازه ها باز هستن یا نه! کاش لااقل یه کتابفروشی باز باشه پاشم برم دو تا از ناخن های دست راستم و...

    ادامه مطلب
  • بعد از غروب آخرین روز شهریور۱۳۹۶

  • نیلوبلاگ

    آخرین غروب تابستون هم چند دقیقه ی پیش تمام شد،آخرین غروب شهریور سال ۱۳۹٦،نمی دونم چرا ولی به طور خیلی ناگهانی هوس کردم بیام تو اتاقم و لامپ رو خاموش کنم و همینطوری خیره به تاریکی فکر کنم،چند لحظه قبلش تو هال تنها نشسته بودم و همین کار رو می کردم که چون تنهایی شکسته شد،تصمیم گرفت بیام تو اتاقم و به فکر کردنم، ادامه بدم.«آرامش بخش ترین کار برای من تو تنهایی و سکوت نشستن و به یه نقطه خیره شدن و فکر کردن هست».بعد از این که پرده رو کنار کشیدم رو تختم دراز کشیدم و یه لحظه نگاهم افتاد به آینه و تصویر ت...

    ادامه مطلب