.حالا دیگه آسمون به طور کاملا تاریک شده و هنوز لامپ اتاق خاموشه و منظره رو به روی من دوتا پنجره ی طبقه ی دوم ساختمان رو به رو هست،
یکی پنجره ی آشپزخونه هست که یه نور زرد ملایم و جیغ ازش بیرون می زنه و یکی پنجره ی هال که نور سفید!
راستش من نور زرد آشپزخونه رو بیشتر دوستدارم!
نوری که نه از لامپ کم مصرف نارنجی و نه از چراغ زنبوری بیرون می زنه!
نور چراغ های ریز تزئینی بالای کابینت های آشپزخونه!یه نور زرد جیغ که کم جونه!همشون باهم یه فضای لایت و رمانتیکی رو ایجاد می کنن!!!
و من عاشق چنین فضایی هستم!
خونه ایی که تاریک باشه،و شب که میشه فقط این چراغای ریز که کنافای تزئینی بیرون می زنه روشن باشه!
و نه رنگ سبز و آبی
رنگ زرد!
پ.ن:نوشتن لمس این لحظه هم کاملا ناگهانی بود، با خودم فکر کردم بذار بنویسمش،شاید چند سال دیگه که کاملا از یادم رفت،یه روزی این نوشته رو خوندم و یاد به اون لحظه ی قشنگی افتاد که آسمون رو از قاب آینه دیدم!
یا شاید چند سال دیگه،وقتی دارم این نوشته رو می خونم نشسته باشم تو خونه ی خودم که در این صورت فضای اطرافم قطعا تاریک هست و یه نور لایت زرد خونه تاریک رو روشن کرده
راستی من تا حالا از خونه ی مورد علاقم این جا چیزی ننوشتم،حتما حتما در موردش می نویسم،خیلی زود،نوشته ی بعدی!
ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 30