میانه ام یا نزدیک به ته خط؟؟؟ته خط که نیستم،مطمئنم که نیستم

خرید بک لینک
(به نام مهربان ترین)

دلم شاخه ی شاتوتی

که باد

خونش را به در و دیوار پاشیده است.

{غلامرضا بروسان}

به وقت ساعت ده و پنج دقیقه شب،دهم اردیبهشتِ،هوا خنکی خوبی داره،اتاق من از بقیه ی قسمت های خونه خنک ترِ ولی هنوز پنجره ی اتاقم رو باز نکردم،

به این فکر می کنم که ده روز از اردیبهشت گذشته و من 8 روز وقت دارم برای درس خوندن،فقط 8 روز!

یک عالمه درس تلمبار شده دارم،

یک عالمه محدودیت تو زندگیم دارم،

یک دنیا غمگینمو به اندازه ی هزار سال خراب و خسته و ویرانم،

حتی خودمم نمی دونم چی می خوام،هدف؟

هدف دارم،ولی نمی جنگم براش،

فردا روزیِ که باید بلند شم و محکم و قاطع بایستم و شروع کنم،

اگه نخواستم،اگه تنبلی اومد،یکی بزنم تو گوش خودم و بگم چشماتو باز کن و فقط به زندگی که داری نگاه کن،همین زندگی رو می خوای؟

نه،متفرم از این وضعیت!

راستش دلم نمی خواد از محدودیت های وحشتناک زندگی بگم،«فکر نکنید یه نوجوون تازه به بلوغ رسیده هستم که داره غر می زنه» یه دختر بیست ساله صبورم،راستش خیلی صبور!

و به این فکر می کنم که اگه بهم بگن،چند ماه دیگه، سی روز دیگه، اصلا یک هفته دیگه حق زندگی داری و فرصتی نمونده چیکار می کنم؟

می دونم چیکار می کنم،

جلوی همه وایمیستم و میگم حالم از همتون بهم می خوره،حالم از این که نذاشتید زندگی کنم بهم می خوره،حالم از این شخصیتم،از این پوششم،از این جایگاهم،راستش حالم از همه چی خودم بهم می خوره،ولی الان توان ایستادگی در برابرشون رو ندارم !!!!

ای کاش برسه روزی که مثلا دهم اردیبهشت 1400 باشه و من بیام همین جا اینطوری بنویسم:

به وقت ساعت ده و پنج دقیقه شب،

دهم اردیبهشتِ«1400»

هوا؟حتما خنکی خوبی داره،

..........

ولی مطمئنم که چهار سال دیگه این موقع دیگه تو اتاقم نیستم،تو این شهرنیستم،با این خانواده نیستم،

نباید باشم.

یکمم از دلخوشی های ریزه میزه زندگیم بگم،

*این هفته کتاب بابا لنگ دراز و بلندی های بادگیر رو خوندم!

*یه عصر بارونی وسط دشت لاله های واژگون و دامنه ی کوه بودم

مثل حنا،مثل جودی،مثل هایدی

از دامنه ی کوه با نم بارون بالا رفتم و با یه دسته گل از دامنه ی کوه پایین اومدم.....

دیگه؟دیگه هیچی!

پ.ن.

1_چه بی محتوا و بد نوشتم،

کی حوصلش میشه بخونه یعنی؟

2_قلمم سنگین تر از این حرفاست!

ولی می دونم که معمولا مردم این دوره نه حوصله و طاقت جمله بندی و نوشتن من رو دارن و نه سوادش رو!


برچسبها: اردیبهشت زیبا, بهار, کلافه ی همیشگی فنجان گل سرخی...

ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 3:11

صفحه بندی