اسفند اومده،نوید بهار،از باز شدن غنچه ی گل شمعدونی قرمزم،از آفتاب روی برگای سوزنی درختای کاج،از نم بارونِ ملایم و ناگهانی و چند دقیقه ای
اسفند برای من نوید بهار بود،نوید اومدن روزای بلند تابستون
آخ که چقدر عاشق تابستونم
هیچوقت فکرشم نمی کردم که چهارم اسفند نود و پنج متوجه شیم پدرم سرطان داره،
نمی دونم،فکر می کردم باید هر چی غمه،هر چی غصه و خستگی و اندوه گذاشت پشت در و با یه دل آروم و با امید وارد سال جدید شد،
این تازه شروع غمِ ماست،از اسفند شروع شد،آخرین ماه سال
دل می خواد اسفند بشینه روبروم و بگه غم و غصه هامیرن،خودم میبرمشون،بهت قول میدم
ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 52