ناگهانی
از ته دل
پر از غم و اندوه
بار اول سه چهار سال پیش بود،وقت تبریک ازدواج به مردی که عاشقانه دوستش داشتم،
غروب لعنتی خرداد بود و فرجه های امتحانی...
صدای خنده هایش را شنیدم،بی دغدغه،با آرامش،روی ابر ها بود،
بغض کردم
بغض گیر کرده بود توی گلوم،هی بزرگ و بزرگ تر شد
صدایم از گریه بالا نمی آمد،از خوش حالی ریتم حرف زدنش تند شده بود
آخر سر از سکوتم بعد از الو الو گفتنش و صدای خش دار و اشک ریزم
که فقط یک کلمه گفتم «خداحافظ» فهمید گریه می کنم،
مردی که یک تابستان گرم را،یک پاییز خزان زده و یک زمستان برفی را به او فکر کرده بودم
مردی که هر روز به او اس ام اس می می دادم،بی دلیل،بی هیچ حرف عاشقانه و خاصی
برایش یک عالمه شعر گفتم،
چهارشنبه ها که می شد دلم می خواست صدایش را بشنوم که همیشه هم آرزو به دل ماندم
مردی که هیچ رابطه ای با او نداشتم
مردی که جانم برایش در می رفت
مردی که مرد من نبود
و نیست
...........
بار دوم دی ماه همین امسال بود خواهرزاده ام «هستی» تازه دنیا آمده بود و همه خانواده شیراز بودند.
شب قبل را با سوزش وحشتناک گلو و تب و لرز و چند تا استامینوفن و سرماخوردگی صبح کرده بودم،
هشت صبح بود که عمه جانم رفت،قرار شد برای ناهار برگردد خانه،
قرار شد که من در کتاب و جزوه ام را باز کنم و شروع کنم،
روز بعدش امتحان شیمی داشتم و کل روز قبل را به خاطر سردرد خواب بودم،
عمه جان رفت و من از شدت بدن درد،قدرت نداشتم از جایم تکان بخورم،دو ساعت بعد که زنگ زد گفت برای ظهر بر نمی گردد،
من بودم و خانه ی سرد و سرگیجه و سوزش گلو و بدن درد و امتحان شیمی ترم فردا صبح و..........
بهتر اش این است که من بودم و مریضی و تنهایی....
آه از این تنهایی
پشت تلفن زدم زیر گریه....
عمه جانم برگشت
این گریه پشت تلفن گریه خوبی بود،بعدش عمه برگشت
برگشت به من
برای ناهارم سوپ پخت،دکتر رفتیم،آنفلونزا من را هم گرفته بود!!!امتحان شیمی روز بعد که هیچ امتحان بعدی را هم ندادم
تا چند روز ،رو به قبله بودم با کیسه آب جوش و قرص و شربت و آمپول.
گریه اولی گریه وحشتناکی بود/هست
برنگشت،
برنگشت حتی نگاهم کند......
او بهتر بود یا عمه؟؟؟؟؟؟
معلومه که عمه جانم!!!!!!
فنجان گل سرخی...
ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال میکنید
برچسب: گریه هایی که مرا کردند,جمله هایی گریه دار,حرف هایی گریه دار,عکس هایی گریه دار,نوشته هایی گریه دار,متن هایی گریه دار,
نویسنده:
بازدید: 150