باید چشم هام یه جوری باز می شد،
باید عصر همون روز وسط گریه ملافه سفید رو می کشیدم روی سرم
باید صبح فردا سر صبحانه گریه می کردم،پر از سوز،پر از درد
باید از ته دل گریه می کردم
باید همه ی این اتفاقا می افتاد،تا چشم هام واقعیت رو ببینه!
چه اتفاق عظیمی بود،چه صبحی بود،چقدر روزای بعدش بزرگ شدم،بزرگ و بزرگ تر!!!!
هنوز یه هفته نشده! خوش حالم که شروع شد،خوش حالم......
فنجان گل سرخی...ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 47