فنجان گل سرخی

متن مرتبط با « معده» در سایت فنجان گل سرخی نوشته شده است

بابا❤️

  • نیلوبلاگ

    نمی دونستم  و نمی دونم که باید چی بنويسم...چند ماه بود که اصلا وبلاگم رو باز نکرده بودم،بلاخره یه روز اومدم و نوشتم که پدرم رو از دست دادماز دست دادن خیلی فعل ِ غمگینیه...تو این مدت خيلي بهم سخت ...

    ادامه مطلب
  • این روزها

  • نیلوبلاگ

    کمد لباس را مرتب کرده ام،لباس های زمستانه را بیرون کشیده ام،پرده ی اتاق و ملافه ها را شسته ام،آرایشگاه رفته ام؛مانده اتاق را جارو بکشم و آینه و کتابخانه و پنجره را گردگیری کنم و حمام بروم.بهار و تابستان را دوستدارم،روزهای بلند آخر اسفند را هم...دقیقا یک ماه و سه روز از تولدم می گذرد،شروع بیست و یک سالگی؛یک ماه و سه روز است که پدرم عمل کرده،این بار تومور استخوان!افسرده نباشم ؟xa0...

    ادامه مطلب
  • یا سَریعُ اِلاجْابهِ

  • نیلوبلاگ

    چند دقیقه از اذان مغرب گذشته،حلیمِ گندم از عصر تا حالا رو شعله ی ملایم گاز داره جا میفته و عطرِ غذا تو خونه پیچیده،انگار از فردا هوا گرم میشه،دم غروب تلفنی با هانیه صحبت کردم،امیدوارم از اول مهر باهم ...

    ادامه مطلب
  • زمستان بیست سالگی

  • نیلوبلاگ

    چهار روز دیگر به نیمه ی زمستان می رسیم؛این همه زمستان رفته از عمرم!!!روزهای آخر بیست سالگی است؛صفحه ی مثبت مجله روی دستم مانده،یک دنیا درس تلمبار شده دارم،دائم با برادر کوچکترم بحث های احمقانه دارم، یک آرزوی بزرگ چندین و چند ساله دارم،بیماری پدرم...بیست سالگی شبیه رویا هایم نبود،شبیه هیچ چیز نبود...با افسردگی سال های قبل شروعش کردم و با افسردگی ادامه دادم اش،ای کاش دنیا کمی،فقط کمی مهربان تر بود،xa0زمستان بدون برف،سرد، تهی،زمستان پوچ......

    ادامه مطلب
  • یک جعبه بنفشه

  • نیلوبلاگ

    شنبه شب پدرم با گلدان و یک جعبه بنفشه آمد خانه،دکتر گفته بود نیازی به شیمی درمانی نیست.شب بعد را ولی با کابوس گذراندم؛کابوس مهاجرت خواهرم از ایرانکابوس عود کردن بیماری پدرم و ادامه ی درمان خارج از ایر...

    ادامه مطلب
  • روز بعد از ارتودونسی

  • نیلوبلاگ

    دیشب ساعت ده یه لیوان آب خوردم،ساعت دوازده یه لیوان شیر موز!صبح به میزان کم آش،اصلا نمی تونم هیچی بخورم!!!!احساس می کنم این سیما رو دندونام خیلی ناهنجار هست!امیدوارم هر چه زودتر جا گیر بشه!!!فکر می کر...

    ادامه مطلب
  • غروب بیستم تیر ماه نود و هفت

  • نیلوبلاگ

    غروب روز چهارشنبه بیستم تیر ماه استتازه رسیده ام خانه،جلسه ققنوس که تمام شد رفتم کتابفروشی همیشگی،کتاب «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» و «قیدار» را برداشتم و قدم زنان تا خانه آمدم،خیابان خودمان خلوت ا...

    ادامه مطلب
  • دلم غذای خوب می خواد!

  • نیلوبلاگ

    دلم صبحونه می خواد،یه صبحونه ی درست و حسابی!مثلا نون و پنیر و سبزی،یه نیمروی خوش مزه ی سفید و نارنجی،چای شیرین!!! هوس یه ناهار خوب کردم!برنج زعفرونی و جوجه کتاب،دیزی و نون سنگک،قرمه سبزی و پیازچه و ته دیگ برشته ی سیب زمینی،سالاد شیرازی«آ خ آب غوره و پیازش»! دلم یه میوه خوب می خواد،هلو،زردآلو،آلو!!!دلم غذا می خواد،خوراکی می خواد!خسته شدم،خیلی خسته شدم... از شیر موز و سوپ خسته شدم!!!!ای خدا!!!!!...

    ادامه مطلب
  • این ظهرهای داغ تابستان

  • نیلوبلاگ

    نزدیک ظهر است،عطر لوبیاپلوی مادر خانه را برداشته،نمی دانم سبزی ها را پاک کرده و شسته یا نه؟امروز من باید کمک اش کنم و سالاد درست کنم یا خودش وقت می کند؟بروم خیار و گوجه و پیاز را نگینی خرد و کنم و آب ...

    ادامه مطلب
  • عطر پاییز

  • نیلوبلاگ

    ساعت دقیقا هفت و سی و دو دقیقه عصر پنجشنبه پانزدهم شهریور ماه است،مهتابی اتاق را روشن کرده ام، دیوارها از همیشه خوشرنگ تر به نظر می رسند،نشسته ام روی گل های صورتی رنگ ملافه ی تختم ،موبایلم که ده درصد ...

    ادامه مطلب
  • وای باران باران

  • نیلوبلاگ

    هوا عطر خاک باران خورده می دهد،باران شدت گرفته است،همسایه ی رو به روی طبقه ی دوم پنجره ی آشپزخانه را می بندد. می نویسم: باران گرفته است.و این زیبا ترین جمله ی خبری ست......

    ادامه مطلب
  • چند خطی از آینده ام

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم دقیقا چند سال دیگرولی می دانم شبی بارانی که عطر پاییز از پنجره ی خانه گذر کرده و با پرده ی حریر سفید بازی می کند،لباس های رو کاناپه را جمع می کنم،کتاب های قصه را از روی میز بر می دارم و جا می...

    ادامه مطلب
  • پاییز شد

  • نیلوبلاگ

    دومین روز پاییز نود هفته،دلم گرفته،دلم خیلی گرفته،شش روز دیگه بابای من عمل داره،بر می گردم به قبل،به خیلی قبل تر،وقتی هنوز موهای سرش نریخته بود،وقتی ابرو هاش نریخته بودبابابابا جونم بابای خوبمهمه ی ای...

    ادامه مطلب
  • پدر

  • نیلوبلاگ

    پدرم مرد ساده و معمولی است ظاهر و مدل زندگی کردنش ساده است ولی ساده لوح نیست،سیاست های خودش را دارد! حلقه ندارد،ساعت دستش نمی کند،عطر نمی زند،هیچوقت کراوات نزده. مذهبی و سنتی است اماانگشتر نگین عقیق د...

    ادامه مطلب
  • آفتاب زرد پاییزی

  • نیلوبلاگ

    وسط گلای صورتی ملافه نشستم،آفتاب زرد پاییزی اتاق رو به شدت روشن کرده،چهل و دومین روز از پاییزه،روز شمار دقیق پاییز و زمستونم که بهار بگرده؛ بخاری اتاق رو کم ترین درجه ممکن تنظیم شده، از سردی و خشکی هو...

    ادامه مطلب
  • ساعت هشت عصر تابستان! یا ساعت هشت شب عصر تابستان!!!

  • نیلوبلاگ

    پاییز لعنتی گذشت،برگ ریز چنار ها و نارون ها تمام شد،تابستان را دوست دارم،سبزی برگ درخت ها را،هوای گرم و ...

    ادامه مطلب
  • این زمستان

  • نیلوبلاگ

    وقتی باد پرده های اتاق را به اهتزاز در می آورد و مرا... عشق زمستانی ات را به یاد می آورم آن هنگام ، به باران پناه می برم تا به سرزمین دیگری ببارد به برف، تا شهرهای دیگری را سفیدپوش کند و به خدا، تا زمستان را از تقویمش پاک کند چون نمی دانم بی تو ، چگونه زمستان را تاب آورم xa0 نزار قبانی برچسبها: زمستان, عطرنرگسنوشته شدهxa0توسطxa0زهراxa0درxa0ساعتxa012:18xa0|xa0لینکxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • غروب جمعه ی بیست و چهارم شهریور۹۶

  • نیلوبلاگ

    غروب جمعه ی بیست و چهارم شهریور و من خونه تنهام و خانواده رفتن مهمونی و تا ساعت یازده دوازده شب برنمی گردن اگه امروز تعطیل نبود،می رفتم کتابفروشی،می رفتم یه انگشتر نگین سبز می خریدم،دکمه ی صدفی برا سر آستین مانتوی صورتی جدیدم می خریدم،ولی جایی باز نیست! دم غروب و شب وسوسه می کنه منو که بزنم بیرون از اینستاگرام متوجه شدم امروز کافه کاط بازه! برای رفتن با آژانس میرم، که هم دیرم نشه برا برگشتن و هم ببینم مغازه ها باز هستن یا نه! کاش لااقل یه کتابفروشی باز باشه پاشم برم دو تا از ناخن های دست راستم و...

    ادامه مطلب
  • تازه شروع همه چیز است

  • نیلوبلاگ

    کم کم دارم شبیه رویاهایم می شوم فقط کمی جسورم،یا شاید بی احتیاط.... این روزهایم را دوست دارم بی دغدغه ام،آرام، متعادل و برای خودم بی نهایت دل چسب و پر از امید به وفور تنهایی داشته ام،سفری داشته ام،قدم زدن و آهسته کتاب هایی را خواندن داشته ام،بدون هیچ هول و هراسی! پُر از وقت اضافه ام پُر از آرزو پُر از رویا و پر از امید همه ی این ها ثابت می کنند،وقت تلاش شروع شده و وقت خوش پیروزی بی نهایت نزدیک! به اتفاق های مهم پشت سر که نگاه می کنم،هدفی نبوده که بعد از تلاش بعد از خستگی در کردن، بعد از صرف خو...

    ادامه مطلب
  • حسینیه ی دل

  • نیلوبلاگ

    جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ حسینیه ی دل xa0 حی علی العزا حی علی البکاء فی ماتم الحسین مظلوم کربلا... ۱/محرم الحرام/ ۱۴۳۹برچسبها: محرم, znkhki, شهریور۹۶, خزان هزار رنگ پاییز نوشته شدهxa0توسطxa0زهراxa0درxa0ساعتxa09:55xa0|xa0لینکxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب